
من این تخت دو نفره رو دوست داشتم
........داشتم
روزها اونطوری که باید طی نشد
و از زندگی دو نفره ما ...بعد از ضرب و تقسیم
جمع و منها،محاسبه شد و نهایت یک نفر باقی موند.
توو جدایی، سهم غم برای اونی که میره "یک سومه"
سهم اونی که مونده "دو سوم"
اونی که موند ،من بودم.
خونه روزها ساکت بود و شب همه چیز رو از اول برام تعریف میکرد.
همه چیز رو ..گلدونها پردهایی که دریده شد،پرده پنجره ها،
نسبت هارو دوباره میخوند،نام هارو،تاریخ رو،
و همه اتفاقات رو احتمال میداد و احساسات رو با منطق سلاخی میکرد.
هر شب تخت سقف میشد و سقف خراب میشد رو سرم.
گذشت اما...گذشتم من از اون بزنگاه
توو امتحانات مدرسه سوالاتی بود اینجوری
"جای .... خالی را با کلمه مناسب پر کنید."
میدونی جای خالی یه گلدون رو میشه پر کرد
جای خالی یه گردنبند ..
جای خالی یه کلمه توو یه جمله رو میشه پر کرد...
اما جای خالی یه آدم رو............
نمیشه.
امیدوارم حالا حالا ها این حرف من بهت ثابت نشه.
پ.ن:این پست مخاطب خاصی نداره
منظورم از "تو"خواننده ست.
من جدایی رو هدگز به کسی تجویز نمیکنم
و البته پیش بینی نمیکنم.
و نمیخوام.