روزای خوب.در امد خوب
انگیزه بالا.انرژی واقعی
بازی خوب
همه چیز همونطوری پیش میره که من میخوام.همین
روزای خوب.در امد خوب
انگیزه بالا.انرژی واقعی
بازی خوب
همه چیز همونطوری پیش میره که من میخوام.همین
باید بیشتر توجه میکردم.باید بیشتر میپرسیدم
بیشتر زمان میزاشتم.
اشتباه این بود که بهشون اهمیت ندادم.
جای تاسف نداره چرا که در بدترین حالت یک تجربه عالی بود
برای روزهای آتی....
ادامه میدم
در متروی ری شهر دو تا دختر نواجوان خودکشی کردند.
اینکه دو نفر با هم تصمیم بگیرند که بمیرند وحشتناکه
اینکه به چه دلیل با چه انگیزه ای. هر دوی اونها به یک اندازه ازش خسته بودند.کدام سرخوردگی هر دو نفر رو به یک اندازه ناامید کرده و بر چه مبنایی هر دو با هم در مورد پایان زندگی به توافق رسیدن.انهایی که دست به خودکشی میزنن قالبا انسانهای تنهایی هستن.چطور دو نفر با هم مرگ رو انتخاب کردند
چرا؟
اینترنت قطع بود.
باز تو بردی دیکتاتور.
عزاداره جوونهای این مرز و بوم شدیم.
جهان در گردشه.اینطور هم نمیمونه
خب مستم...۷۵ درصد
ایران باخت به ایران..لعنتی
دیسب سر غذا دادن به گربه ها بحثم شد...
دیروز یه قرار داده چهار میلیاردی نوشتم..
هوا سرد شده
سطح آب توو ونیز بالا اومده
مستم....من
.
از یاداوری خاطرات گذشته شدیدا گریزانم
خاطرات خوب یا بد،فرقی ندارند
همچنان سعی میکنم با گذشته ارتباطی نداشته باشم
این واکنش من نشان از این داره که در جایگاهی که باید نیستم.
در جایگاهی نیستم که باید.همین
رفتم تا در حال رو ببندم
کسی از بیرون در رو هل داد
در رو با فشار بستم.ترسیده بودم.عقب رفتم و آروم از پنجره بیرون رو نگاه کردم.تووی حیاط کودکی خودم ایستاده بود و زل زده بود به من.نمیتونستم حرف بزنم..از خواب پریدم
ساعت از دو گذشته بود.رفتم تووی حیاط سیگار رو روشن کردم و ناخواسته صورتم خیس شد.
هرگز کودکی خودم رو تووی خواب ندیده بودم.نگاهش یادم نمیره
روز خوبی بود امروز
بهتره بگم روز کاریه خوبی بود.فردا هم خوبه
توو چشمهای بچه گربه قطره ریختم خیلی بهتر شده
موقع خواب احساس خوبی داشتم.تقریبا کور شده بود
ادرس وبلگم رو از اسمش پیدا کردم.
ما فقط یک اتفاقیم......
یک سال و پنج ماه و سی روزه که آزاد شدم
بعد از هفت سال
وقتی برگشتم که همه چیز مشمول گذر زمان شده بود
همه چیز غریب به نظر میرسید
روزهای زیادی از دست رفت
و این کابوس تمام شد.
تمام شد...
تمام...
همه چیز خوبه
لااقل بهتر از دهه ای قبلی که گذشت
امیدوارم بهتر بشه
پس میشه
میخوام بنویسم اما الان نمیدونم چی
شاید یه روز بیام و هر چی خواستم بدونه مکث بنویسم
بدون هیچ فکری.
اینطوری بهتره.
همین
صفحه ت بسته میشه.
خواب منم اومدم یک پست گذاشتم برای اینکه....
برای بقا..
اینجا متعلق به منه و بهتره باشه همچنان.
هر بار موضوعی جداگانه رو شروع کردم
اما نمیدونم چرا نمیتونم بنویسم
شاید بهتر باشه وبلاگ جدیدی راه بندازم ...شاید
راحت تر بنویسم.
آدمای اینجا دیگه نیستن انگار....
دیگه نیستیم اینجا....
چقدر دوره همه چیز...
چقدر دیره...
تا صبح خوابت رو میدیدم
دلم برات تنگ شده..
خیلی وقته ...
چه فایده از دلتنگی من
همیشه همین بوده
جهان بیش از حد شلوغه و همه چیز به سرعت
طی میشه.
غریزه ست در من..این چند جمله
ناب و بی تقصیره ...
داشتم میگفتم
تا صبح خوابت رو میدیدم
دلم برات تنگ شده
خیلی وقته
چه فایده از......
پست میزاشتم اون موقع تلگرام و اینا نبود
مینوشتم کجایی دلم برات تنگ شده
می اومد و برام پیغام خصوصی میزاشت
نمیدونم چرا بعد از این همه مدت...بعد از این
همه روز...خواب به هر حال هر ماجرایی
مشمول گذر زمان میشه.اما این یکی نه
بغضم همون اندازه سنگینه که روزهای اول نبودنت
داشت خفم میکرد.بلاک نیستی.
بنا بر رسم شب یلدا حافظ رو برداشتم و.....
حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود
راستی بلاخره رفتم شیراز.
از این عکسم خوشم نمیاد.اون ادم تغییر کرده .نگاهش به دنیای اطرافش و البته به دوربین
تغییر کرده اما گرایش قلبی ش نه .هنوز بهتره و دلم براش تنگ میشه.هنوز.
دیگه جوارابم رو بر عکس نپوشیدم.در کمد رو باز نمیزارم.قلبم جا موند.عب نداره میگن تا بوده همین بوده.دنیا همیشه اینچنین بوده.
از روی ناچاری به وبلاگم رجوع کردم.امشب تووی یه مهمانی تمام عیار بودم
هیچ کم نداشت.منم از هر لحاظ عالی بودم.رابطه بقیه ام با من خیلی گرم بود.
ساعتها زدیم و رقصیدیمو...تا دو بعد از نیمه شب..
الان که رسیدم خونه..حس میکنم خوشحال نرودم
خوش نگذشت.نمیفهمم...چرا...این ناراحتم کرده که چه اتفاقی
افتاده که تا این اندازه باعث مسمومیتم شده؟
ناراحتم .چی شده؟
تولدش بود
هنوز گاهی خوابش ،توو خونه ای که نمیشناسم
یادش که به یادم ،غمگینم میکنه
اولین بار ..اولین روز،اولین دیدار،حرف ها اولین ها
تولدش بود. خوداری کردم از اقرار ...که نشد نتونستم
دلتنگی صبح رو به هیچکس نمیشه گفت
تفصیر من نیست
هرگز کسی تا به این اندازه نزدیک،...
نفس هاش گرم بود،
گفتم بزار صدای قلبتو بشنوم..
صدای قلبش ،،
چی بگم.....؟
تولدش بود
تولدت مبارک عشق من
تولدت مبارک
فکر میکنم صفحه من بیش از اندازه سیاهه
رنگ خوبی نیست .دلم میخواد تغییرش بدم

گاهی بعد از چند روز برمیگردم به وبلاگم
آخرین پستم رو که میخونم انگار کسی دیگه نوشته
یادم نبوده اصلا که اینو نوشته باشم
گاهی میبینم چرت نوشته و پاکش میکنم.
گاهی ام انقدر برام تازه ست و واقعی که بارها میخونم.
اینطور مواقع فکر میکنم درست همونی که باید رو از درونم بیرون کشیدم

چقدر هوا خوب شده
توو هوای خوب جاهای خالی بیشتر به چشم میاد
خواسته هایی آنی و بداهه
داشته هایی که قدر ندونستی
و فرصتی که طی راه آروم آروم سوخته
چقدر ...
هوا .....
خوب ....
...

ده روزی هست که بی اندازه دلتنگ توام.
تصویری که از تو پیش من باقی مونده دست نخورده ست
مثل خاطره ای دور و شیرین از کودکیم.پیش از تو مثل تو ندیده بودم
حالا که بعد از توام باز ،همینطور...
فکر میکردم که حق با توست و احساس دوست داشتن
در من،جز نیازی برانگیخته شده از عارضه تنهایی نیست و نبوده
حق با تو نبود،حس گرم دوست داشتنت در من ،
هیچ دلیلی جز وجود سخاوتمند تو نداشت،
و من خوب به اونچه که "هستم"و هر چه که خواستم واقف
بودم و هستم..
بگذریم....
این روزها بی اندازه دلتنگ توام.جوجه اردک...
روزهای سخت به من یاد داد تا ....
تا گر گرفتنه تب رو در خودم تاب بیارم و رام کنم
ساکت کنم خودم رو و هر چی که در من خواهان توست
یاد گرفتم "فکر " نکنم به کسی که "دلش " جای دیگه ست.
که..
راستی من سکوت رو بهتر از هر کاری انجام میدم.
خوب بلدم..
این روزها بی اندازه دلتنگ توام...همین
پام از قسمت زانو آسیب دیده بود.
چندین سال پیش.
باید عمل میشد.بعد از جراحی بهوش که اومدم
درد و سوزش شدیدی یکسره توو وجودم جریان داشت
بعد از انتقالم به بخش بارها به پرستارم گفتم درد دارم
تا پزشک معالجم شب اومد.بهش گفتم درد شدید دارم.
نمیشه یه کاریش بکنی.
گفت این درد هست به هر حال.
کاریش نمیشه کرد.فقط باید تحمل کنی تا...
زخمت ترمیم شه.
توو زندگی خیلی مواقع همینطوره.
هیچ کاریش نمیشه بکنی.باید تحمل کنی تا تموم شه.
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید بخواب شیرین،فرهاد رفته باشد
این بیت یکی از قشنگ ترین هاست
که هر از گاهی درونم تکرار میشه.
اگر تکراریه به همین خاطره.
روز و شب خوبی داشته باشید.همتون
برای من خوب بود
حتما واسه شما هم هست.
توو لینکام for u
به دیدنش می ارزه همین
شب ها بیشتر دلتنگ میشیم.
بیشتر شک میکنیم.
بیشتر احساس تنهایی داریم
شبها بیشتر میترسیم.
بیشتر بیشتر و بیشتر.
شب ها تحمل مون هم کمتر میشه
وقتی درد..
از دلتنگی..
از ترس..
مقابل تنهایی..
تحمل مون کمتر
کمتر
و کمتر میشه
تا جایی که خواب بهترین راهه برای رهایی
اونکه بهت نزدیک میشه
انگار در زه کمانی کشیده شده تا سر حد امکان
برای پرتاب شدن
درست توو آخرین لحظه ،در آخرین حد
به تو نزدیک تر بوده و........بس
من به عاشقانه های تو مشکوکم
میترسم از دوباره هایی شبیه تو
میترسم از شعرهای تکراری
گذشته شاید ...
بگذر..

میدونی بعضی آقا و خانم ها که میان واسه خرید.
هر چی که خانم میگه همسرش مثل یه پسر بچه حرف گوش کن
زمزمه میکنه:آره..خوبه دیگه
ببین خودت میدونی
نه بازم خودت میدونی آره دیگه
یا مثلا اخرین کلمات رو فقط تکرار میکنه مثلا
خانم:این الان بدردمون نمیخوره
شوهرش:آره بدردمون نمیخوره
خانم:حالا کو تا شش ماهگی ش
شوهر:اهوم شش ماهگی ش
خانم:این چرک تار تره دیر کثیف میشه
شوهر:بهتره.چرک.آره.میشه
این خانم که داره نوزادی به دنیا میاره پس فردا واسش تعریف میکنه
1-من و بابات رفتیم برات گهواره خریدیم(غلط)
2-من سواره بر بابات رفتیم من گهواره خریدم(درست)
خجالت نداره .خواب به بچه راستشو بگو