33

 

 

 توو یه روستای هزار نفری بدنیا اومده و زندگی میکرده 

زود باوره و وقتی میخواد  دروغ بگه حرف زدن یادش میره

نفرت رو  پنهان نمیکنه .همونجا تلافی میکنه

حالا حق داشته باشه یا نه.

این کار رو سریع صریح و بدون تامل انجام میده

اینطوری بار اومده.

-----------------------------

 این یکی توو یه شهری میلیونی به دنیا اومده و بزرگ شده

با فرهنگ که  ..آره هست

 توو خیابون یهو خلط گلو تف نمیکنه و توو مباحث متر و تاکسی

همیشه صاحب نظره.

 اینستاگرام ش  هر روز آپ میشه و کپی و پیست رو

بلده اجرا کنه.خوب دروغ میگه و سخت باور میکنه.

نفرتش جاری نیست.

در حالی که ازت عصبانیه ادامه میده تا به وقتش زهرشو...

اگه مچشو بگیری خیلی راحت

 میگه حق ت بوده.دلایل کافی واسه کارش داره و  مدام میگه

یادته؟

این روزا هیچکس فیل نمیشه.شیر نداریم.عقابی در کار نیست.

پلنگ و غرورش افسانه بوده.همه جا  پر شده

از خزندگانی سمی و کشنده که لازمه بقاشون 

همینه.

 

 

 

 

 

32

 

میخوای بخوابی

فکرش مثل یه دشمن

یه اهریمن ..

همه ساعت های دنیارو

آورده توو اتاقت تا ثانیه هارو  بشمری

 نمی تونی بخوابی

بی خوابی

این از همه بدتره...

 

 

 

 

31

 

هر نگاهی انعکاس تصویرهایه 

که به چشم دیده و به جان متحمل شده

انعکاس ماجراهایی که بهشون چشم دوخته

یا افق هایی که ازشون دل بریده.

 

30

 این آمارگیره چه مرگشه؟

124تا بازدید امروز؟

کامنت های خصوصی تون خستم کرده..

اینو جدی میگم.

 

 

 

29

 

من کلاس سوم ابتدایی بودم

که "سهیل"

راز بزرگ زاییدن و زاییده شدن آدمها رو برام گفت.

وقیح و باور نکردنی بود اما حقیقت داشت.

 خوب یادمه.کوچه ها خیس بودن و ما از مدرسه به خونه برمی گشتیم.با کیف هامون توو سر و کله هم میزدیم و بلند بلند میخندیدیم

 

 

 

 

 

28

 

"والعصر ان الانسان لفی خسر"

 

"به عصر سوگند

که انسانها همه در زیانند"

 

 

 

27

 جای من..

جای من

جای من

نشست و یاد من

یادت رفت.

 

26

 

 

بعد از ساعتی رانندگی ماشین رو زدم کنار

توو هوای خنک جاده.صدای پخش بالا با یه آهنگ بی همتا

و صدای رد شدنه ماشین های دیگه.به درک که میبینن

وایسادم رو به قوانین جمعه رو به احکام زنا ربا و دفن مرده

روی راهی که گفتن رو به رستگاریه

ففففف چه هوایی چه آهنگیه

زیپ شلوار یه کم گیر داره 

روی همه احکامت که تورو "خوب پاک و منزه"

منو" بد "دسته بندی میکنه

روی هر چی که واسه تو مقدسه و روی من و روز های من مسلطه 

شششششا....دم به همشون.

بدون مکث و مقدمه.روی همشون عجب تفسیریه

خیلی خوبه.

خوبه...

 

این واسه کامنت تو بود" دکتر فرهاد"

متوجه ای که چیکار کردم.

این پستم واسه خودته.

آره

25

 

 

 

 

یه پیک مشروب تعارف شده  رو بالا میکشم و میام خونه.

از بعد از ظهر دچار یه جور دل زدگی بودم.

نسبت به هر چی که اطرافم هست و هر چی که بوده.

یه بی میلی شناور و شدید به

خواستن

خوردن

حرف زدن

تنها گاهی تشنگی رو حس میکنم.

مست برمیگردم خونه

بدون کلمه ای حرف میام و می افتم روی تختم.

فکر میکنم اگر بخوابم بهتر میشم.

شاید صبح ،صبح دیگه ای باشه..

 

چقدر از خود خواهی تو متنفرم.

که مدام توو ذهنم دوره میشه.

 

 

 

 

 

24

وقت اون رسیده که سر از تک جمله های مزخرف و خالی

لاین و وایبر و شبکه های اجتماعی و عامی و سرگرم کننده

در بیاری و به جای گرفتن مداوم عکس های سلفی

و غرق در  خود شیفتگی کمی" آگاه "باشی.

اگر چه شاید آگاهی از این دست به کارت نیاد 

و تو رستگار نشدی

لا اقل نسل بعدت رو با روایت های هزار ساله بار نمیاری.

 

:-/

 

 

23

 

 

 

"و دختر بزرگ به کوچک گفت:پدر ما پیر شده و مردی در جهان نیست که بر حسب عادت با ما در اید.بیا تا به پدر شراب بنوشانیم و با خود همبستر کنیم تا نسلی از ما درآید.پس در همان شب وی (پیامبر لوت)راشراب نوشانیدن و دختر بزرگتر با او همبستر شد و او از خوابیدن و برخاستن او اگاه نشد. واقع شد ک روز دیگر بزرگ ب کوچک گفت:دوش من با پدر همخواب شدم اینک امشب بیا و تو با او بخواب تا نسلی از او نگاه داریم.آن شب نیز دختر کوچک با پدر همخواب شد واو از خوابیدن و برخواستن او اگاه نشد.پ هر دو دختر لوت از وی باردار شدندو آن بزرگتر پسری زایید و او را مواب  نام نهادو کوچکتر پسری زایید و او را بن عمی نهاد."

                              تورات.پیدایش 19 ایه 1 تا 33

 

 

"لوت و دیگر پیامبران از برترین انسانها هستند."

                                  قران.سوره انعام آیه 86

 

 

 

 

 

22

 

 

میشه با من باشی

دروغ نگی؟

 

میشه اگرم دروغ گفتی بعدا نفهمم؟

میشه فکر نکنی من نمیفهمم؟

میشه من توو اون کافه منتظرت نباشم؟

میشه تو فکر نکنی 

من نفهمیدم نمیفهمم؟

 

 

 

21

 

          ایزد چو نخواست آنچه من خواسته ام

          کی گردد راست آنچه من خواسته ام

         

           گر جمله صواب است که او خواسته است

            پس جمله خطاست آنچه من خواسته ام

 

                                               خیام

 

 

 

 

20

 

طبق عادت همیشگی سرمو میگیرم بالا که به آسمون نگاهی بندازم.

یه هواپیما رو میبینم که به سمته مهر آباد میره.

 

شاید تو توو این هواپیما باشی 

روی صندلی شماره 19

 

 

19

 

 

چند روزی که از تنهایی و فضای خالی خونه میگذره

کم کم خاموش میشم.

این راحت ترین جمله ممکن بود

که تونستم سر هم کنم..