امشب صدای تیشه از بیستون نیامد

شاید بخواب شیرین،فرهاد رفته باشد

 

این بیت یکی از قشنگ ترین هاست 

که هر از گاهی درونم تکرار میشه.

اگر تکراریه به همین خاطره.

روز و شب خوبی داشته باشید.همتون

..

 

برای من خوب بود

حتما واسه شما هم هست.

توو لینکام for u

به دیدنش می ارزه همین

 

شب ها بیشتر دلتنگ میشیم.

بیشتر شک میکنیم.

بیشتر احساس تنهایی داریم

شبها بیشتر میترسیم.

بیشتر بیشتر و بیشتر.

شب ها تحمل مون هم کمتر میشه

وقتی درد..

از  دلتنگی..

از ترس..

مقابل تنهایی..

تحمل مون کمتر

کمتر

و کمتر میشه

تا جایی که خواب بهترین راهه برای رهایی

 

 

 

                                           

 

 

اونکه بهت نزدیک میشه

انگار در زه کمانی کشیده شده تا سر حد امکان

برای پرتاب شدن

درست توو آخرین لحظه ،در آخرین حد

به تو نزدیک تر بوده و........بس

من به عاشقانه های تو مشکوکم

میترسم از دوباره هایی شبیه تو

میترسم از شعرهای تکراری

گذشته شاید ...

 

 بگذر..

آغوشی ها

 

                                      

میدونی بعضی آقا و خانم ها که میان واسه خرید.

 هر چی که خانم میگه همسرش مثل یه پسر بچه حرف گوش کن

زمزمه میکنه:آره..خوبه دیگه

                 ببین خودت میدونی

                 نه بازم خودت میدونی آره دیگه

 یا مثلا اخرین کلمات رو فقط تکرار میکنه مثلا

خانم:این الان بدردمون نمیخوره

شوهرش:آره بدردمون نمیخوره

خانم:حالا کو تا شش ماهگی ش

شوهر:اهوم شش ماهگی ش

 

خانم:این چرک تار تره دیر کثیف میشه

شوهر:بهتره.چرک.آره.میشه

 

این خانم که داره نوزادی به دنیا میاره پس فردا واسش تعریف میکنه

1-من و بابات رفتیم برات گهواره خریدیم(غلط)

 

2-من سواره بر بابات رفتیم من گهواره خریدم(درست)

 

خجالت نداره .خواب  به بچه راستشو بگو

 

                             

دستش رو دیدم نمیدونم چرا منو یاد آناکارنینا میندازه.

شبیه دست هیچکس نبود.خوابم پرید.واقعیت بود

شکوفه های گیلاس هنوز.موندن توو حیات.بی اندازه زیبان

رفتم و چند تا گل جدید گرفتم واسه باغچه مون.

شمال که بودم رفتم سری به مرده ها بزنم.میگفتن با شوهرش مشکل داشته اما جدا نشده بودن.با دوست پسرش میرن توو جاده مشهد تصادف میکنن و هر دو شون میمیرن.خانواده شوهر و خانواده سپیده.آره اسمش سپیده بود.خوب قیافش یادمه.دو تا خانواده با هم قرار میزارن که روی سنگ قبرش دوست پسرش رو همسر اعلام کنن تا آبروی ...

سر کوچمون زدم کنار.بعد از درست شش سال.

خسته بودم اما ماشینو پارک کردم و رفتم لب دریا.

سلام دریا...

گفته نگفته زدم زیر گریه..مثل زیارتگاه بود برای من

همون اندازه عزیز و مقدس.توو این شش سال

مادر بزرگم پیر شده بود .خونمون بزرگ تر.راهها طولانی تر شده بود

دیوارها کوچیکتر.اما دریا هنوز همون دریا بود .

برگشتم بعد از دو روز.

من آناکارنینا رو ده سال پیش خوندم.

دستشو چند روز پیش دیدم.مثل شکوفه های گیلاس

اما داشت دروغ میگفت 

شخصیتش طوری بود که دروغ هاش ام قابل احترام بود.

دل برید پیش از دل بستن.

من هیچ کاری رو اندازه سکوت خوب بلد نیستم

هیچ کاری ساکت شدم گفتم اردیبهشت که ساقه های برنج سبزه

صدای قورباقه ها شب رو گرفته توو هوا ی شرجی و مهتاب زده

بازم میرم شمال.عب نداره حالا ناراحت نباش.

 آناکارنینا گفت:"حواسم هست "

میدونستم نیست

چشمامو آروم بستم  خسته بودم ساکت شدم

باز هیچ نگفتم..

میدونی شخصیتش طوری بود که دروغ هاش ام قابل احترام بود.

بهم ریختگی این جمله ها بهم حس امنیت میده

گرچه همش واقعیته.گاهی بهم ریختگی تنها راه

گفتنه واقعیته.

 

 

6

 

 

 

 

 

 

                                 

 

 

روز سیزده بدر

شب یلدا

شب چهارشنبه سوری

از شب و روز هاییه که من کاملا تنهام.

تنها به این معنا که من سراغ کسی رو...

و کسی خبری از من نمیگیره.سیزده بدر از همه بدتره

درست وقتی درو باز میکنم و میرم بیرون همه جا خالیه

کوچه پیاده رو و البته همه شهر رو انگار طاعون زده.

امروز دقیقا تا ساعت 19.40شب یک کلمه هم تلفظ نکردم

حرف نزدم.کسی نبود.هیچکس بهم زنگ نزد و من به هیچکس...

تا از خونه رفتم بیرون و اولین جمله رو به اولین مخاطب ...

"سلام دیشب با یکی از همکاراتون سرویس رفتم.

چترم  توو ماشین ش جا موند......"

 

در حین حرف زدن فهمیدم صدای خودم رو از صبح نشنیده بودم

اولین جمله ای بود  که امروز  گفتم.ساعت 19.40 بود ...

 

 

 

5

 

 

چند روز پیش یکی از پیج های اینستا ،از بقبه خواسته بود برای کمک به پناهگاه سگهای ولگرد هر چقدر که میتونن به شماره حساب ........کمک کنن.از اونجا که از مدت ها قبل باهاشون آشنا بودم و در جریان کارهاشون بودم مقدار کمی پول به همون شماره....

 

 

دیرور جای دیگه ای از اعتصاب غذای حسبن رونقی خبر داده بود که بعد از 2298روز زندان دست به اعتصاب غذا زده.میدونی کاری از دستم بر نمیاد.کاری ازم بر نیومد.جز همون زجر ،خشم و  نفرت فرو خورده.یه عقده  دیگه..هیچ کمکی از دستم بر نمیاد.همه سگ های ولگرد شهر..با هم توو  وجودم زوزه میکشن.2298روز در رندان..

سبک نمیشدم.نوشتم شاید ...

اگر برای آرزوهات آبرویی مونده  بگو برسه روزی که کسی

بخاطر ابراز  عقیده و افکارش در بند ظالم نباشه.

 

                                                                  همین

 

4

http://uplod.ir/6co940ir0fbq/Amir_Hossein_Sam_&_Sina_Jahan-Abadi_(Setar_&_Piano).mp3.htm

3

 

 

 

 

 

                                

 

قورباقه رو میزارن توو یه ظرف آب و زیرش رو  روشن میکنن.

همینطور که دمای آب بالا میره قورباقه

دمای بدنش رو با آب تطبیق میده تا جایی که آب به نقطه

جوش میرسه.قورباقه میخواد بپره بیرون اما نمیتونه.

تمام انرژی ش رو در شرایط تطبیق از دست داده.

قورباقه میمیره.فکر میکنی علت اصلی مرگش چی بوده؟

 حتما میگی نقطه جوش آب.

نه، اون به موقع تصمیم نگرفته.

اینکه ما با اطرافمون تطبیق پیدا کنیم خوبه 

اما باید بدونیم کی و کجا بیرون بپریم

کار راحتی نیست.تموم شد حالا پاشو زیرشو خاموش کن ته نگیره

 

 

پ.ن:اول اینکه برای انجام این آزمایش از ظروف تفلون استفاده کنید.بعدم اینکه در زمان آزمایش خونسردی خودتونو حفظ کنین.چون معمولا قورباقه ها وقتی نمیتونن بپرن یا وقتی دستشون میمونه لای در ،فحش ناجور میدن.همشون همینطور بد دهنن

 

2

 

                              

                                  

 

میدونی وقتی نقاش زیاد میشه .نقاشی ها بی  میشن

وقتی خوانندگی مد میشه. ترانه ها پوچ و خالی میشن

وقتی روابطت زیاده ،تعهدت..وفاداریت کمتره.
و البته وقتی دست هر کسی یه دوربینه کوچیکه
عکس ها مون.درست مثل عکس سونوگرافیه.
فقط اعلام موجودیت یهویی و ساده ست و ...

اینطوریه که بزرگترا از عکس هاشون مثل جعبه جواهرات مراقبت میکنن و عکس های من و تو ،فقط یه حجم بیهوده ست که حافظه های دیجیتال رو پر کرده.میلیاردها گیگ فضا و یک نکته  که توو همه عکس ها مشترکه.خود خواهی محض و علاقه زیاد برای نمایش داده شدن.

 

 

 

 

 

1

 

                                     

 

اگر نباشه آرامش هر جرعه آب که مینوشید،مثل زهره

و یه حادثه  کوچیک  ناگهان به فاجعه بدل میشه.

آرامش دیگران رو بی دلیل بهم نریزید

و آرامش خودتون رو حفظ کنید

در آخر اینکه کمربند هاتون رو ببندید.

 

 

 

 

 

 

 

                          

 

دلم میخواد بدونم ساعت هفت صبح جز من کی اینجاست.من توو جاده شمالم.اومدم سر بزنم دیدم دومین نفرم اینجا.هر کسی که هست یا خیلی دوسته یا بی نهایت دشمن

.سلام صبح دومین روز سال جدیدت بخیر و خوشی.

سرکشی به دنیای مجازی اونم پشت رل از سخت ترین کارهاست.

و البته احمقانه ترین.

 

 

 

1

 

 

رسیدنه بهار رو به شما که اینجا بودید تبریک میگم

کنار حرف هایی که با خودم زمزمه کردم.

زندگی بی درد و رنج مسخره ست.

آرزویی اینچنینی مسخره تر ...

براتون در همه احوال و اوضاع ،آرامش آرزو میکنم.

اگر آرزوی من چنان موثر باشه در روزهای آینده شما.

ممنونم بابت اینکه هستید.بیشتر از آدمهای واقعی زندگیم.

همین