بنا بر رسم شب یلدا حافظ رو برداشتم و.....

حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز

خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود

 

راستی بلاخره رفتم شیراز.

از این عکسم خوشم نمیاد.اون ادم تغییر کرده .نگاهش به دنیای اطرافش و البته به دوربین

تغییر کرده اما گرایش قلبی ش نه .هنوز بهتره و دلم براش تنگ میشه.هنوز.

 دیگه جوارابم رو بر عکس نپوشیدم.در کمد رو باز نمیزارم.قلبم جا موند.عب نداره میگن تا بوده همین بوده.دنیا همیشه اینچنین بوده.

چیزی هست که جایی نمیشد بنویسم.

از روی ناچاری به وبلاگم رجوع کردم.امشب تووی یه مهمانی تمام عیار بودم

هیچ کم نداشت.منم از هر لحاظ عالی بودم.رابطه بقیه ام با من خیلی گرم بود.

ساعتها زدیم و رقصیدیمو...تا دو بعد از نیمه شب..

الان که رسیدم خونه..حس میکنم خوشحال نرودم

خوش نگذشت.نمیفهمم...چرا...این ناراحتم کرده که چه اتفاقی

افتاده که تا این اندازه باعث مسمومیتم شده؟

ناراحتم .چی شده؟