مست

خب مستم...۷۵ درصد

ایران باخت به ایران..لعنتی

دیسب  سر غذا دادن به گربه ها بحثم شد...

دیروز یه قرار داده چهار میلیاردی نوشتم..

هوا سرد شده

سطح آب توو ونیز بالا اومده

مستم....من

 

 

.

 

16.8.98

از یاداوری خاطرات گذشته  شدیدا گریزانم

خاطرات خوب یا بد،فرقی ندارند

همچنان سعی میکنم با گذشته ارتباطی نداشته باشم

این واکنش من نشان از این داره که در جایگاهی که باید نیستم.

در جایگاهی نیستم که باید.همین

۱۵.۸.۹۸

رفتم تا در حال رو ببندم

کسی از بیرون در رو هل داد

در رو با فشار بستم.ترسیده بودم.عقب رفتم و آروم از پنجره بیرون رو نگاه کردم.تووی حیاط کودکی خودم ایستاده بود و زل زده بود به من.نمیتونستم حرف بزنم..از خواب پریدم

ساعت از دو گذشته بود.رفتم تووی حیاط سیگار رو روشن کردم و ناخواسته صورتم خیس شد.

هرگز کودکی خودم رو تووی خواب ندیده بودم.نگاهش یادم نمیره

 

13.8.98

روز خوبی بود امروز

بهتره بگم روز کاریه خوبی بود.فردا هم خوبه

توو چشمهای بچه گربه قطره ریختم خیلی بهتر شده

موقع خواب احساس خوبی داشتم.تقریبا کور شده بود

 

12.8.98

ادرس وبلگم رو از اسمش پیدا کردم.

ما فقط یک اتفاقیم......

یک سال و پنج ماه و سی روزه که آزاد شدم

بعد از هفت سال

وقتی برگشتم که همه چیز مشمول گذر زمان شده بود

همه چیز غریب به نظر میرسید

روزهای زیادی از دست رفت 

و این کابوس تمام شد.

تمام شد...

تمام...

 

12.8.98

همه چیز خوبه

لااقل بهتر از  دهه ای قبلی که گذشت

امیدوارم بهتر بشه

پس میشه

 

میخوام بنویسم اما الان نمیدونم چی

شاید یه روز بیام و هر چی خواستم بدونه مکث بنویسم

بدون هیچ فکری.

اینطوری بهتره.

همین