8
اسفالت انقدر داغ بود که میدونم داشت دروغ میگفت
موهاش ریخته بود روی چشم های من
قطعه غمگینی که از ویلن در سیر افکارم جریان داشت
بارها لحظه ها و ساعت های اون روز موعود رو تشریح میکرد
با ذکر ریزترین جزءیات.داغ و مرتب و وسوسه انگیز
برای بار بعد میچید پشت هم و رنگارنگ
و هر چی که ساخته بود زمزمه میکرد برای من
با این همه روش خاصی از رابطه جنسی مون بوده
که همیشه طی دستپاچگی دیدارمون از قلم می افتاده
این شاید زننده به نظر برسه یا خیلی پست
مهم نیست.هر چی که خواست به نظر برسه
این مثل یه آیه از کتاب مقدسه
برای بالغ ترین و عاقل ترین آدمها هم شرایطی هست
که "شرم" اخرین گزینه بازدارنده ست.
"هر طور که میخواد به نظر برسه"
" هرچی که خواستن به نظر برسه.."
"هر طور که فکر کنن.."
"هر جور که ببینن"
"هر چقدر که...
هر چی که بگن..
لیوان آب سرد رو سر کشیدم تا ته
باید افکارمو مرتب کنم.
هر چی که ساخته پی در پی خواستم.
+ نوشته شده در ساعت توسط اایمان