یه مرد قد بلند و عینکی و چاق..میشه گفت یه مرد گنده

میانسال صاحب یکی از کارخانه های بزرگ و شناخته شده باهمسری لاغر که توو موهاش چند تار سفید هم پیداست.از مشتری های قدیمی که صمیمی ام هستیم.روز اول رو که با نوزادشون اومدن برای خرید یادمه.از لحاظ اقتصادی خیلی خیلی خیلی مرفه هستن.حالا طناز یکسالش شده.دختری تپل و شیرین با موهای لخت و چشمهای مشکی که مستعد رقصیدنه با هر آهنگی.دیشب اومده بودن فروشگاه

طی حرف های همیشگی:

طناز رو خانمم به دنیا نیاورده.

ما اصلا بچه دار نمیشدیم.

اونو به فرزندی قبول کردیم..

به سختی تونستم عضلات صورتم رو کنترل کنم

دقیقه های عجیبی بود.توو این آدم های مرفه منظره ای بود

که میشد ساعت ها بهش خیره موند

طناز وقت رفتن طبق معمول بوس میفرستاد.

جهان جای عجیبیه